زين العابدين شيروانى

608

بستان السياحه ( فارسي )

خلف خواجهء انصارى نيز آنجا مدفون كشت سيّم حادثهء قحط و غلا بود كه فى شهور سنهء چهار صد و نود و يك هجرى روى نمود صد هزار سر و قدّ لاله‌عذار بديار عدم شتافتند و چندين هزار قمر طلعت خورشيد چهره به ياد قرص نانى جان دادند در كتب تواريخ مذكور است كه حساب آن را بجز خداى تعالى كسى نداند چهارم حادثهء چنكيز خان بود كه در سنهء ششصد و هفده هجرى ظهور نمود در تاريخ ملوك كرت سيفى روى نوشته كه تولى خان پسر چنكيز خان قصد هرات كرد نخست زنبور نامى را ايلچى فرستاد و با اهل هرات پيغام داد كه ملك و امير و غنى و فقير هرات باستقبال موكب همايون شتابند تا از سخط عالم‌سوز ما امان يابند در آن اوان از طرف سلطان جلال الدّين خوارزمشاه ملك شمس الدّين حاكم هرات بود و در رعيّت‌پرورى و عدالت‌كسترى و شجاعت و دلاورى يد و بيضا مىنمود چون ايلچى تولى خان نزد وى رسيد و حكم تولى خان را بوى رسانيد شمس الدّين ايلچى را بقتل آورد و مستعدّ قتال كرديد تولى خان بعد از شنيدن اين احوال مصمّم جدال شده فيما بين محاربتى عظيم دست داد و بسيارى از سروران و سپاه تولى خان كشته شدند و مدّت هفت روز مقاتلهء غريب اتّفاق افتاد روز هشتم ملك بقتل آمد و مردم شهر دو فرقه شدند قومى به صلح و قومى به جنك مايل كشتند چون فضا مبرم و قدر متحشّم بود شهر را بدست خود دادند و ابواب رنج و عناد قتل و غارت بر روى خود كشادند پس تولى خان خلق آنجا را به چهار قسمت كرد و هر قسم آن را به دروازه بيرون بردند و تمامى آنها را بقتل آوردند در تاريخ سراج منهاج مسطور است كه به هر دروازه ششصد هزار كس كشته شدند و قريب به صد هزار دختر ماه‌پيكر و مهرمنظر به اسيرى بردند آن روز تا نماز عصر قتل مىكردند تولى خان بعد از آن فرمان داد كه كسى را نكشند هنوز دويست هزار كس باقى بود و قولى ديكر در كرفتن هرات وارد است و در تقرير آن چندان فايدهء نيست زيرا كه مضمون هر دو قريب به يكديكر است تولى خان بعد از قتل و غارت فراوان حكومت آنجا را بابو بكر حنفى داد و از مخصوصان خود منكتا نامى را به شحنكى مقرّر كرد بعد از هشت روز روى توجّه بصوب ديكر آورد ابو بكر و منكتا ابواب شفقت و رأفت بر روى خلايق مفتوح نمودند و بازماندكان بميامن عاطفت و حسن رأفت ايشان بياسودند و بامر زراعت و عمارت قيام و اقدام مىنمودند امّا در جزو به ترتيب سلاح و آلات حرب مشغول مىبودند و چنان مىنمودند كه اسباب و آلات جنك آسوده مىسازيم كه اكر رايات چنكيزى به طرفى حركت نمايد بامداد او پردازيم ملك ابو بكر و منكتا باور داشتند و ايشان را به حال خود كذاشتند تا آنكه قوت تمام و شوكت لا كلام حاصل كردند و دود از دودمان خود برآوردند مخفى نماند كه در قتل عام هرات در مرتبهء دويّم سه روايت آورده‌اند كويا اصحّ روايت اين است كه مؤلّف تاريخ هرات معيّن الدّين اسفزارى نوشته كه دو نوبت لشكر چنكيز خان قلعهء كاليون را كه بر تو شهرت دارد محاصره نمودند هرچند سعى كردند بر فتح آن قلعه قادر نشدند بعد از آنكه هرات را فتح كردند خبر بته بر تو رسيد كه اهل هرات سلاح مهيّا مىسازند حيله‌انكيخته عيّارى فرستاده ملك ابو بكر و مكتا را كشته اهل هرات را ياغى و طاغى ساختند چون خبر به چنكيز خان رسيد متعجّب كرديد و كفت مردها زنده شدند ايلچكداى نويان با هشتاد هزار سوار جرّار از نواحى حركت كرده و پنجاه هزار سوار و پيادهء ديكر از خراسان و افغان جمع فرموده متوجّه هرات شد و مدّت شش ماه و هفده روز محاصره كرده از طرفين مردم بسيار بقتل رسيدند بالاخره ذخيرهء محصوران به قلّت انجاميده اهل هرات دو فرقه شدند جمعى بقتال و جدال ميل كردند و جمعى به صلح و مصالحه راغب شدند عاقبت سپاه دشمن چون مور و ملخ هجوم آورده مانند زنبور حصار را سوراخ كرده شهر را كرفتند ايلچكداى امر نمود تا خلايق را صغير و كبير از تيغ بكذرانند و هيچ‌كس را سرى در بدن و بارى در كردن نباشد چنان كردند و عمارات و بيوتات و برج و بارو و خندق را همكى از بيخ برآوردند و يكسان و برابر نمودند در كتب تواريخ مسطور است كه هزار هزار و ششصد هزار و كسرى به شماره آمد كه كشته شده بودند و چندين هزار دختر ماه‌پيكر و خورشيدمنظر جدا كرده با غنايم بىحدّ و مرز كه لايق چنكيز خان بود بدار الملك ارسال نمود چون ايلچكداى از شهر بيرون رفته در مقامى منزل كزيد و دو هزار سوار جرّار بازكردانيد كه اكر كسى مخفى شده باشد بعدم ارسال نمايند در اين نوبت نيز دو هزار نفر بقتل آوردند و بعد از سه روز نزد ايلچكداى مراجعت كردند و در اين بليّه شانزده نفر در كهف و غار و كوشه و كنار پنهان شده بودند نجات يافتند و بعد از رفتن سپاه چنكيزى بدان شهر شتافتند چه ديدند در هر سر راهى ماهى كشته و در هر قدمى محترمى به خون آغشته در هر مقامى دلارامى بر خاك هلاك افتاده و در هر رهكذرى دلبرى روى بر زمين عدم